عن در احوالات این روزها

متن مرتبط با «پایان» در سایت عن در احوالات این روزها نوشته شده است

پایان گوش دادن به مجموعه برنامه گلهای تازه

  • نیلوبلاگ

    دیروز، وقتی آخرین پیچ منتهی به منزل شهمیرزاد رو طی کردم، آخرین برنامه گلهای تازه با شماره ۲۰۱ و با صدای هنگامه اخوان رو به پایان رسوندم و گوش دادن به این مجموعه به پایان رسید. همه ۲۰۱ برنامه موجود نبود. خصوصا آخراش نواقصش بیشتر بود. تموم اطلاعات برنامه های موجود رو در اکسل یادداشت کردم. برنامه های زیبا کم نبود، اما همین الان که به اون فایل دسترسی ندارم، برنامه های شماره ۷ و ۸۳ که هر دو در بیات اصفهان هستند، خوب به یادم مونده. برنامه ۱۱۰ ب که توی لیست رسمی وجود نداشت و با صدای نادر گلچین در ماهور بود هم زیبا بود. من صدای نادر گلچین رو خیلی دوست دارم. اگه شد، بر می گردم و این پست رو تکمیل می کنم. الان هم در مسیر بازگشت از ماموریت شاهرود هستم. راننده ما، آهنگی از سیاوش قمیشی گذاشته. صدای این ب...

    ادامه مطلب
  • پایان کتاب کلیله و دمنه

  • نیلوبلاگ

    همون طور که قبلا گفتم، مدت ها مشتاق بودم تا کتاب "کلیله و دمنه" رو بخونم. دو بار کتاب به دستم رسید و نشد که بشه. هر دو بار هم از کتابخونه پدر متین. یکی به تصحیح مجتبی مینوی و دیگری کتابی جیبی به تصحیح عبدالعظیم قریب. اما قسمت به کتابی رسید که عظیم و مهسا، موقع مهاجرت به آلمان به همراه قابوس نامه، به من هدیه دادند. این کتاب هم نسخه تصحیح شده مجتبی مینوی طهرانی از کلیله و دمنه نصرالله منشی بود. دقیق یادم نیست کی شروع به خوندنش کردم، ولی وقت های پرت و آخر شب ها رو مصروف خوندنش کردم تا اینکه بامداد پنجشنبه ۱۴ تیر، کتاب به پایان رسید. کتاب جذاب و خوندنی بود. حکایات و داستان ها آدم رو مجاب و مشتاق می کرد که کتاب رو دنبال کنه و زمین نگذاره. علت دیگه هم این بود که مهدی سیدی در خوانش بیهقی خودش، اشا...

    ادامه مطلب
  • این چند روز پایانی مرداد

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه گذشته، بعد از اینکه از عباس آباد برگشتم، شب به اتفاق وحید رفتیم خونه محمود. شراره و تارا رفته بودند تهران و محمود یه دورهمی مجردی گرفته بود. جواد قبل از ما اونجا بود و احسان هم بعد به ما پیوست. یاد دورهمی های سال های دور مجردی زنده شد، ولی اون دورهمی ها توی اون سن و سال کجا و این دورهمی توی سی و هشت نه سالگی کجا. متین هم توی اون بازه با شیما رفته بود بیرون. پنجشنبه گذشته، قرار شد عصر با متین بریم درخت های باغچه خودمون رو آب بدیم. متین گفت اگه موافقی به خانم مهندس هم بگم بیاد که حال ایشون هم عوض بشه. منم موافقت کردم و طی تماسی که با ایشون داشت متوجه شدیم مهندس و شایان هم میان. خانم مهندس گفت اونا جوجه می گیرن و ما هم بقیه وسایل رو جمع کردیم و با دبه های آب رفتیم سمت ب...

    ادامه مطلب
  • پایان تعطیلات نوروز 1402

  • نیلوبلاگ

    بعد از پنج ساعت و نیم رانندگی، بالاخره از رشت رسیدیم سمنان و این تعطیلات هم به سر رسید. فردا کشیک هستم و شنبه هم آغاز سگ دوی سال جدید. به قول رضا صادقی، وایسا دنیا، من میخوام پیاده شم.  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پایان سفر کاری شیراز با تخت جمشید و نقش رستم

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه 5 بهمن 1401 صبح ساعت حدود 7.10 از خواب بیدار شدم. تمام وسایل رو جمع کردم و کلید سوییت رو روی درب گذاشتیم و برای خوردن صبحونه رفتیم زیر زمین. یه آش زرد رنگی بود که قبل از غذا دادند خوردیم و یه کره و مربا زدم و راس ساعت 8 صبح، آژانس منتظر ما بود تا به تخت جمشید بریم. دم مهماندار سوییت گرم که پیش از اینکه ما نقش رستم رو هم به برنامه بازدید اضافه کنیم، خودش اضافه کرده بود. از اون جایی که به دوستی، تعهدی داشتم و شب قبل نشده بود از اون مکان مورد نظر براشون عکس مناسبی بگیرم، قبل حرکت با راننده آژانس هماهنگ کردم و سه چهار تا عکس از اون مکان گرفتم و بعد به طرف تخت جمشید حرکت کردیم. توی مسیر، عکس ها رو برای اون دوست نادیده ارسال کردم که بعد از دریافت پاسخ ایمیل متوجه شدم که چقدر لذت بردند از...

    ادامه مطلب